
به نام خدا
کاش می شدموج ها می زد دلـم درهـوایش اوج ها می زددلـم
کاش می شداین دلم ازخونِ خون کاش می شدغرق دریای جنون
کاش می شدباردیگر عشــق بود سرخطِ دفتربنامش مشــق بود
کاش می شد یک معـلّم می شدم درکلاس درس عالــم می شدم
کاش می شد یک کبوتر می شدم بال گسـتر هرچه پرپر می شدم

کاش من هم می شدم یک سرنوشت قلب من یک گوشه ازباغ بهشت
آه این لیــلای مجنون مرده است آه این،آن یاس درخون مرده است
آه ازروزی که عالـــــم برشود چشــم های یــاس ولاله ترشود
کاش سینه چاک جبهه می شدم کاش خاکِ پاکِ جبــهه می شدم
زیرپای لاله لایـــــق می شدم سرمه ی چشم شـقایق می شدم
شوروحالـــم اززبان نالـه هاست پیشه ی من هم نفس بالاله هاست
یادمان باشد هــماره یاس نیست کوچه باغ عشـق رااحساس نیست
یـادمان باشد شـقایق زنده است تالب مرز جـنون باخنـــده است
ازشراب جبـهه هامستم هنـــوز هم نفس بالاله ها هســتم هنــوز
من خراب چشــم شهــلای توام من کمــان قدرعـــــنای توام
مانده ام باتک پلاک عاشــــقی زنــده ام بارازهای رازقـــــی
(جواد عابدی)

نظرات شما عزیزان:
عابدی 
ساعت12:12---27 ارديبهشت 1391
باسلام وارادت!
هماره زنده وپاینده ودرسایه سارشهداباشید.
(جوادعابدی)