فرماندهی ˛بی لطف
 
آخرين مطالب
بدون شرح ... نوجوانان قديم !
شهید علیرضا ریگی
سوگنامه
یادگاری های بجا مانده از سردار شهید حسینعلی عالی
سفرنامه ابن السبیل
توسل به حضرت زهرا (س)
قطعه برگزيده نخستين جشنواره شعر دفاع مقدس
زندگی نامه سردار شهید حاج مهدی زین الدین
زندگی نامه سید اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی
وصیت نامه سردارشهید سید کمال فاضل
زندگینامه شهید احمد کاظمی به روایت تصویر
شهید مرحمت بالازاده
کَلَمح ِ البصر اَو هوَ اَقرَب
آخرین دست نوشته های شهید محرابی پناه
آنان که داشتند هوس کرببلا...
گمنامی من...
سلام ای سرزمین شلمچه
کربلایی دیگر
جز لبخند چیزی نگفت
سردار عاشورایی
هم نفس با لاله
آخرین نوشته دکتر چمران
حجاب...
آی خاکی ها...
پیکر سالم
یاد شهیدان
آرشيو مطالب
ارديبهشت 1391
پيوندهاي روزانه
حمل ماینر از چین به ایران
حمل از چین
پاسور طلا
الوقلیون
یکانسر
آی کیو مگ
آرشيو پيوندهاي روزانه
پيوندها
۞مـداحــــــی نیــــوز۞
هیئت مکتب العباس(ع)جنوب تهران
شهدای دارالولایه سیستان
ردیاب خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان زمین جای ما نیست . . . و آدرس shahdeisar.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





فرماندهی ˛بی لطف

برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

ابوالحسن برونسی

(این خاطره نقل قول است از زبان برادر شهید)

یک روز توی منطقه جلسه داشتیم. چند تا از فرماندهان رده بالا هم آمده بودند. بعد از مقدماتی, یکی شان به عبدالحسین گفت:حاجی برات خوابهایی دیدیم.

عبدالحسین لبخندی زد و آرام گفت:خیره ان شاءالله

گفت:انشاءالله.

مکثی کرد و ادامه داد:با پیشنهاد ما و تایید مستقیم فرمانده لشکر, شما از این به بعد فرمانده گردان عبدالله هستین.

یکی دیگرشان گفت: حکم فرماندهی هم آماده است.

خیره عبدالحسین شدم. به خلاف انتظارم, هیچ اثری از خوشحالی توی چهره اش پیدا نبود. برگه حکم فرماندهی را به طرفش دراز کردند, نگرفت!گفت:فرماندهی گروهانش هم از سر من زیاده, چه برسه به فرماندهی گردان!

گفتند: این حرفا چیه می زنی حاجی?!

ناراحت و دمغ گفت: مگر امام نهم ما چقدر عمر کردن ?

همه ساکت بودند.انگار هیچ کس منظورش را نگرفت.ادامه داد:حضرت توی سن جوانی شهید شدن حالا من با این سن چهل و دو سال تازه بیام فرمانده گردان بشم?

گفتند:به هر حال این حکم از طرف بالا ابلاغ شده و شما هم موظفی به قبول کردنش.

از جاش بلند شد. با لحن گلایه داری گفت: نه بابا جان! دور ما رو خط بکشین این چیزها هم ظرفیت می خواد هم لیاقت که من ندارم.

از جلسه زد بیرون.

آن روز  هر چه به اش گفتیم و گفتند که مسوولیت گردان عبدالله را قبول کند فایده ای نداشت.

روز بعد ولی˛ کاری کرد که همه مات ومبهوت شدند صبح زود رفته بود مقر تیپ و به فرمانده تیپ گفته بود: چیزی رو که دیروز گفتین˛ قبول می کنم.

کسی دیگر حتی فکرش را هم نمی کرد که او این کار را قبول کند. شاید برای همین˛ فرمانده پرسیده بود: چی رو?

عبدالحسین گفته بود: مسوولیت گردان عبدالله رو........ .

جلو نگاههای تعجب زده دیگران عبدالحسین به عنوان فرمانده همان گردان معرفی شد.

حدس می زدیم باید سری توی کارش باشد˛ و گزنه او به این سادگی زیر بار نمی رفت.بالاخره هم یک روز توی مسجد بعد از اصرار زیاد ما˛ پرده از رازش برداشت. گفت: همون شب  خواب دیدم که خدمت آ قا امام زمان() رسیدم.حضرت خیلی لطف کردن و فرمایشاتی داشتن بعد دستی به سرم کشیدن و با اون جمال ملکوتی شون و با لحنی که هوش و دل آدم رو می برد˛ فرمودن: شما می توانی فرمانده تیپ هم بشوی...... .

خدا رحمتش کند˛ همین اطاعت محضش هم بود که آن عجایب و شگفتیها را در زندگی او رقم زد.

یادم هست که آخر وصیتنامه اش نوشته بود: اگر مقامی هم قبول کردم به خاطر این بود که گفتند: واجب شرعی است و گرنه فرماندهی برای من لطفی نداشت.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





فاطمه مرادیان | 17:18 - یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:,
+ |
منوي اصلي
خانه
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ

بسم رب الشهداء و الصدیقین اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه ... ما فداییان سید علی و خاک پای آقا هستیم ... شهدا هم تاج سر و عزیز دل ما هستند... عکس پروفایلم یه آرزو از ته قلبمه... لبیک به این عمار اقا که دلمو لرزوند... تقدیم به حضرت ماه : نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه بماند بین ما این رازها بینی و بین الله من استغفار کردم از نگاه تو نمیدانم اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه ...!

نويسندگان
فاطمه مرادیان
ساير امکانات

RSS

POWERED BY
LoxBlog.COM

لبخندهاي خاكي

ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 25
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 26
بازدید ماه : 26
بازدید کل : 57075
تعداد مطالب : 64
تعداد نظرات : 5
تعداد آنلاین : 1



طراح قالب